المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
208
مروج الذهب ( فارسى )
داشتند كشنده باشد . شاه بفرمود تا آب آن بفشارند و بظرفها كنند و يك دانه آن را همچنانكه هست نگهدارند و عصير در ظرف بجوشيد و كف كرد و بوئى دلپذير از آن پراكنده شد شاه گفت پيرى فرتوت و مردنى را بيارند و چون بياوردند از آن عصير براى وى بظرفى ريختند و بديد كه رنگى عجيب و منظرى دلپسند دارد برنگ ياقوت سرخ با شعاعى پرتو افكن و آن را به پير نوشانيدند و چون سه جام بنوشيد سرخوش شد و از رنجهاى بيهوده رهائى يافت و كف همى زد و سر ميجنبانيد و بر ميجست و طرب ميكرد و صدا بآواز برداشت شاه گفت « اين نوشابهايست كه عقل را ببرد و شايد هم كشنده باشد نمىبينيد پير چگونه به حال طفوليت و قوت خون و نيروى جوانى باز گشته است » آنگاه شاه بفرمود تا بيشترش دادند و پير مست شد و بخفت شاه گفت « بمرد » پس از آن پير به خود آمد و از آن نوشابه بيشتر خواست و گفت « چون بنوشيدم غمهايم ببرد و رنجهايم را از ميان برداشت پرنده خواسته است با اين نوشابه گرانقدر شما را عوض داده باشد » شاه گفت : « اين گرانقدرترين نوشابه مردم است » كه پير را ديد رنگش خوب شده و نيرويش پس آمده و دلش شاد شده در حالت معمولى غم و غلبه بلغم ، طرب كرده و هضمش خوب شده و خوابش گرفته و رنگش باز شده و بنشاط آمده پس شاه فرمان داد تا تاك بيشتر بكارند و بفرمود تا عامه را از آن منع كنند و گفت « اين نوشابه ملوك است و سبب پيدايش آن من بودهام و كسى جز من آن را ننوشد » آنگاه شاه در بقيه ايام خويش از آن به كار ميبرد و ميان مردم نيز رواج گرفت و به كار بردند و گويند نوح اول كس بود كه تاك كشت و حكايت ابليس را كه وقتى نوح از كشتى بيرون شد و بر جودى نشست تاك را از او بربود در كتاب المبدأ و كتابهاى ديگر آوردهايم .